المحقق الأردبيلي

521

حديقة الشيعة ( فارسى )

ملال نگيرد ترجمه آن را لفظا باللفظ مىنويسد . روايت مىكند ابن بابويه به سند خود از سلمان رضى عنه اللّه كه گفت : نشسته بودم نزد سيد و مولاى خود امير المؤمنين عليه السّلام در آن وقت كه مردمان بيعت با عمر خطاب كرده بودند حضرت امام حسن عليه السّلام و محمد بن حنفيه و محمد بن ابى بكر و عمار ياسر و مقداد اسود نيز در خدمت آن حضرت بودند و از هر جا سخنان مىگذشت كه امام حسن عليه السّلام متوجه پدر بزرگوار شده گفت : يا امير المؤمنين ! حضرت ملك و دود ، سليمان بن داود عليه السّلام را عجب سلطنتى داده بود آيا از آن عطيه حصّه‌اى و نصيبى به سيد اوصيا رسيده باشد ؟ شاه سرير ولايت تبسم نموده فرمود كه به آن معبودى كه دانهء خشك را در زمين ، سبز مىگرداند و به آن قادرى كه آدم را از خاك تيره آفريد قسم ، كه آنچه خداى تعالى به پدر تو داده به هيچ‌يك از اوصياى ماضى نداده و بعد از اين هيچ‌كس نيز به اين كرامت فايز نخواهد شد . پس امام حسن عليه السّلام و حضار التماس نمودند كه يا امير المؤمنين مىخواهيم شمه‌اى از آنچه حضرت واهب العطيات به شما موهبت نموده مشاهده كنيم و معاينة ببينيم تا موجب ازدياد ايمان و باعث تقويت علم و ايقان ما گردد . سيد اوصيا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « حبّا و كرامة » ؛ يعنى چنان كنم كه شما مىخواهيد . و چيزى از چيزهائى كه حضرت عزت به من كرامت فرموده بر شما ظاهر سازم ، پس برخاسته دو ركعت نماز كرد و كلمه‌اى چند بر زبان معجز بيان گذرانيد كه هيچ‌يك از حضار فهم آن نتوانستند كرد و از آنجا به ميان خانه آمده دست مبارك به جانب مغرب دراز كرده بعد از لمحه‌اى دست را به زير آورد بر كف دست مباركش دو پاره

--> كتاب ابن بابويه نقل كرده است ؛ نفس الرحمن فى فضائل سلمان ص 117 از « منهج التحقيق الى سواء الطريق » نقل كرده است . المجموع الرائق من ازهار الحدائق از تأليفات هبة اللّه موسوى است كه در سال 703 ه . ق تأليف كرده است و چون كتاب « اعتقادات شيخ صدوق در آن مندرج شده ، لذا بعضىها به اشتباه آن را از تأليفات صدوق دانسته‌اند ( ر . ك : مرآة الكتب 4 / 40 و 41 ، مستدرك الوسائل ج 19 / 377 چاپ مؤسسه آل البيت عليهم السّلام ) .